|
کودک من Ani Sa
می نویسم برایت تا جاودانه باشد .
|
آنیسای نازم بهترینم منو ببخش واسه خیلی از تنهاییهات واسه خیلی از کوتاهی های من ! امیدوارم یه روزی انقدر بزرگ شده باشی که بفهمی من هر کاری کردم و هر سختی ای کشیدم به آخر آینده تو نازنینم بوده .. دلم گرفت وقتی الان اومدی برام لاک سبز بزنی و چون رنگش رو دوست نداشتم به دروغ بهت گفتم اینو برام نزن توی اداره دعوام می کنن ... گفتی خوب نرو اداره و به لاک زدنت روی دستم ادامه دادی ... گفتم اگه نرم اداره کی این همه چیزای قشنگ برات بخره ؟؟؟ بهم زل زدی و گفتی من هیچی نمی خوام برام دیگه هیچی نخر ... نرو اداره !!! فقط با چشم پر از اشک نگات کردم حرفی برای گفتن نداشتم ... [ ۱۳٩۱/٢/٢۳ ] [ ٩:٤٩ ب.ظ ] [ مامان آنی ]
[ نظرات () ]
بر سر سفره ی احساس ، اگر جایی بود سخن ساده ی تبریک مرا جا بدهید سین هشتم ، سخن ساده ی تبریک من است ، جا سر سفره اگر نیست ، به دلها بدهید ....
سال نو بر همه دوستان عزیزم و خانواده های گرامی شان مبارک ...
یه سلام از جنس بهار و پر از شادی به همه شما عزیزانم امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشید . الحمداله به ما هم خوش گذشته البته تهران هستیم اما پیش آنیسا بودن به همه تفریح ها و لذتهای دنیا می ارزه . کلی بچه ام خوشحاله که 10 روزه پیشش هستم هر شب که می خواد بخوابه می گه مامان فردا که صبح بشه تو میری اداره ؟؟ منم می گم نه عزیزم 10 تا دیگه پیشت میمونم و می بینم که با خوشحالی شب بخیر می گه و می خوابه و صبح هم وقتی چشای قشنگش رو باز می کنه و می بینه کنارش هست ذوق رو از توی چشاش کاملا حس می کنم . امروز با آنی رفتیم یه مهد رو دیدیم و کلی مدیرش در مورد برنامه های آموزشی مهد و ساعتهاش و غذاهاش و ... برامون صحبت کرد ، یه چند تا تست هم از آنیسا گرفت و گفت هوشش خوبه و باید روی استعدادهاش کار کرد تا شکوفا تر بشن ... و از این حرفها و ازش خواستم که اتاقها ،آشپزخونه و سرویس بهداشتی رو بهم نشون بده و اینکار رو کرد و کلی هم توضیح می داد بدم نیومد اما امیدوارم همون چیزهایی رو که توضیح داد واقعا انجام بدن قرار شد بعد از تعطیلات برم برای ثبت نام و توی این فاصله یه چند تا مهد دیگه رو هم توی شهرک ببینم و از بینشون یکی رو انتخاب کنم . می خوام آنیسا نیمه وقت بره مهد و یه حسنی که این مهد داشت اینه که نیمه وقتش تا ساعت 2:30 ظهره و ناهار هم میدن و من دوست داشتم که آنیسا ناهار رو با بچه ها باشه تا شاید یه کم وضعیت غذا خوردنش بهتر بشه . قبل از عید یکی از دوستامون که کار عکاسی می کنه واسه کتابش که در مورد هنرهای عکاسی هست ازمون خواست که واسه چند تا از عکسهای کتابش آنیسا رو ببریم و ازش عکس بگیره ،پارک قیطریه و من و فرید هم با کمال میل قبول کردیم و یه روز سرد رفتیم واسه عکاسی ودیروز عسکها وکتاب به دستمون رسید به نام (عکاسی دیجیتال - فرزاد امامی ) که زحمت کشیدن هم عکسها و هم کتاب رو که چند تا از عکسهای آنی توش بود رو برامون فرستادند . راستی ممنون ازدوستای خوبی که توی اینمدت کلی احوالمو پرسیدندهم اینجا و هم تلفنی .. کمرم بد نیست حالا اگه بشه بعد از تعطیلات عید یه هفته 10 روز می خوام آنیسا رو بسپردم به مامان و یه کم استراحت کنم ببینم بهتر می شم یا نه !! توی این تعطیلات که اصلا استراحت نکردم چون هم دید و بازدید و هم آنیسا نمیذاره بخوابم میگه همش پیش من باش و نرو بخواب .... واسه همین چیزهاست که کلیده بهشت رو دادن به ما مامانا دیگه ... بهترینها رو براتون توی سال جدید آرزومندم .
اینم من و دخترم
[ ۱۳٩۱/۱/٧ ] [ ٩:٤٤ ب.ظ ] [ مامان آنی ]
[ نظرات () ]
سلام به دوستای مهربونم اول بگم که ما رفتیم به جشن عمو پورنگ و خیلی خیلی به آنیسا جون خوش گذشت از اینکه عمو پورنگ و امیرمحمد رو از نزدیک می دید و با عمو پورنگ عکس گرفت حسابی خوشحال بود . حسابی زحمت کشیده بودن و مراسم خوبی بود و به خاطر اینکه آنیسا جون توی مسابقه کیتکس هم برنده شده بود از عمو پورنگش جایزه گرفت . دوست خوبم شیلای نازنینم خیلی خیلی زحمت کشید و من و آنیسا رو توی اون همه شلوغی و ازدحام جمعیت بدون نوبت برد توی سالن جشن عمو پورنگ . که جا داره از همین جا یه تشکر مخصوص کنم از شیلای عزیز و مهربونم و خاله سانازه گل و مهندس سمیعی زاده و همچنین از اجرای شاده عمو پورنگ و امیرمحمد عزیز . از فردای جشن دیگه آنیسا فقط سی دی عمو پورنگ و امیر محمد رو نگاه می کرد و همش می گفت می شه باز منو ببری پیش عمو پورنگ ؟؟؟ دختره نازنینم 3 سال و 3 ماهه شد حسابی حرفهای بامزه و کارای با مزه می کنه . توی کارهای خونه کمک من می کنه و خیلی دختر خوب و مهربونیه . هنوز هم صبحها میره پیش مامانم و عصرها که من میام می رم دنبالش و میاد خونه ...اما دیگه کمتر می گه که مامان نرو اداره با بزرگ شدنش کم کم داره منطقی هم می شه که بهونه نگیره ، قراره که بعد از تعطیلات عید ببرمش مهد ثبت نامش کنم که نیمه وقت و تا ظهر بره و یه کم انرژیش با هم سن و سالهاش تخلیه بشه . با خوردن دارو هایی که دکتر برای قد و وزنش و غذا خوردنش داده بود یه کم بهتر شده اما بازم من زیاد راضی نیستم . یه حرفه بامزه امروزه آنیسا : صبح مامانم بهش گفته آنیسا جون چرا امروز دیر اومدی فردا صبح زودتر بیا .. گفته : فردا 6 شنبه است و مامانم نمیره اداره و من نمیام !!!! مامانم گفته 6 شنبه نداریم که !!! اونم گفته چرا داریم فردا 6 شنبه است . از 15 فروردین هم میره کلاس ژیمناستیک آخه ورزش کردن رو خیلی دوست داره منم اسمش رو رزرو کردم که از فروردین ماه بره 2 روز در هفته . یه عالمه کار و خرید عید و خونه تکونی دارم که به علت کمر درد و اینکه دکتر گفته به هیچ عنوان کاره سنگین انجام ندم روی هم تلمبار شده و غصه ام گرفته ... بالاخره فهمیدم که این کمر درده لعنتی که 2 ساله اذیتم می کنه چیه (دیسک کمر ) که توی MRI پارسالم یه دیسک داشتم و با رعایت نکردن شده 2 تا . دکتر بهم گفت باید استراحت مطلق کنم وگرنه بدتر می شم . گفت 2 هفته استراحت مطلق کنم اگه دردم کمتر بشه با آب درمانی و استراحت بهتر می شم و گرنه که باید عمل کنم ... کلی از 2 روز پیش که رفتم دکتر ناراحتم ... ببخشید نمی خواستم اینارو اینجا بنویسم که کسی رو ناراحت کنم اما یهو اومد توی ذهنم منم نوشتم . انشااله که خدا همه مریض ها رو شفا بده ما رو هم همین طور . دوستای خوبم امیدوارم سال 1391 برای همتون سالی پر از سلامتی و موفقیت و ثروت و شادی باشه . پیشاپیش عید رو به همتون تبریک می گم انشااله که به همتون خوش بگذره .
[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ ] [ ۳:٠٢ ب.ظ ] [ مامان آنی ]
[ نظرات () ]
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام یه خبر خوب من و آنیسا جون توی مسابقه نمایشگاه کیتکس برنده شدیم ، و فردا دعوت شدیم واسه جشن که عمو پورنگ به آنیسا جایزه بده و باهاش عکس بگیره خیلی خوشحال شدم اینم آدرس سایتشونه
مرسی شیلاجوووووووووووووووونم
[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ ] [ ۱٠:٤۳ ب.ظ ] [ مامان آنی ]
[ نظرات () ]
نخستین نمایشگاه برترین محصولات نوزاد،کودک ، نوجوان کیتکس زمان : جمعه 14 الی یکشنبه 23 بهمن ماه (10 صبح تا 8 شب) مکان : چهارراه یافت آباد ، بازار مبل ایران شماره 3
[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ ] [ ۱٠:۳۱ ب.ظ ] [ مامان آنی ]
[ نظرات () ]
سلام به همه دوستای خوب و مهربونم یادمه قبلنا به وبلاگ هر کدوم از دوستامون سر می زدیم یه پست جدید گذاشته بود و با خوندنش کلی کیف می کردیم اما جدیدا انگار همه تنبل شدیم و وقت نمی کنیم وبلاگ این عزیزای دل رو زود به زود آپ کنیم ... باور کنید !! مثلا خود شمایی که داری این پست رو می خونی راستشو بگو چند وقته که وبلاگ دختر یا پسر گلتو آپ نکردی ؟؟؟ دیدی مثله من یه کمی تنبل شدی .. از بهونه های جور واجور که بگذریم می رسیم به این عشق مامان که خیلی بامزه شده و حرفای قلمبه سلمبه زیاد می زنه .. اول بگم که تصمیم گرفته که دکتر بشه .. همش می گه من غذا بخورم زود بزرگ بشم برم مدرسه بعد برم دانشگاه بعد دکتر بشم .. قربونت برم امیدوارم وقتی این خط رو می خونی به هدفت رسیده باشی .. من که بهترینها رو برات آرزو دارم عزیزه دلم .. هر روز که میام دنبالت خونه مامانی تا می رسیم خونه سریع می ری و یکی از سی دی هاتو میذاری و نگاه می کنی جدیدا به فیلمهای بزرگترا هم علاقه پیدا کردی مثلا فیلم : جدایی نادر از سیمین رو تا حالا شاید 30 بار از اول تا آخر دیده باشی و حالا هم چند روزه سی دی 7 دقیقه تا پائیز رو نگاه می کنی فیلمی که من با دیدنش کلی اشک ریختم و با اینکه دوست نداشتم تو ببینی هر روز که میایی ازم می خوای تا برات بذارم و ببینی .. گاهی هم اصرار داری که فیلمهای بچگیت رو ببینی و وقتی برات میذارم انقدر با دقت نگاه می کنی که کیف می کنم و گاهی هم می گی: می شه من باز انقدری بشم !!! منم می گم :نه دیگه اون روزا برنمی گرده و تو باید بزرگ بشی نه کوچیک .. چند روز پیش بهت می گم آنیسا تو بی وفایی .. می گی : خودت بی بفایی !!!! می گم تو بی وفایی که به من کم زنگ می زنی ! می گی : خودت بی بفایی که به من زنگ نمی زنی ...(حالا من روزی 10 بار زنگ می زنم که باهاش حرف بزنم شاید 1 بار جوابمو بده هاااااا ) دیروز زنگ زدی به من می گی مامان مریض شدی؟ می گم آره عزیزم سرما خوردم همه جام درد می کنه .. می گی : پاشو اونجا (اداره) نمون آجانس (آژانس) بگیر برو خونه !!! روزایی که تعطیله و خونه هستم کلی ذوق میکنی و همش به من می گی من که تورو هزار تا دوست دارم دیگه نرو اداره من تنها می مونم و بازم من غصه ام می گیره از شنیدن این حرف ... یه حرفه بامزه دیگه ای هم که میزنی اینه که : هر وقت بهت می گم : آنیسا دست به چیزی نزن سریع می گی : نمی خوام که خرابش کنم می خوام نگاش کنم فکر کردی می خوام خرابش کنم ؟؟ یا دیروز بهت می گم به سی دی های من دست نزن سریع می گی : نمی خوام بذارم توی دهنم که !!! فکر کردی می خوام بذارم توی دهنم خراب بشه ؟؟!!! این حرفو که می زنی می خوام درسته قورتت بدم بامزززززززززززززززه ... راستی یه خبر خوب .. اگر یادتون باشه آنیسا همش کمبود وزن و کمی قد داشت و کلی دکتر اطفال و متخصص تغذیه بردمش و کلی آزمایشات مختلف و سونوگرافی و رادیولوژی و اینا ازش گرفتن اما وقتی دکترا می دیدن هیچ مشکلی نداره می گفتن ژنتیکیه و حالا خوب می شه !!! آخه ژنتیک کجا بود وقتی پدر مادر بچه قد بلند هستند .!!! تا اینکه زن دایی عزیزم با اصرار یه دکتری رو به من معرفی کرد که روزانه حدود 100 تا مراجعه کننده داره و وقت هم به کسی نمی ده و باید بری و بشینی تا ببینی کی نوبتت می شه ! منم هی پشت گوش می انداختم تا اینکه دو هفته پیش یه روز صبح زود آنی رو بردم مطبش و نفر 10 بودم و آقای دکتر بعد از معاینه و اطمینان از سلامت آنیسا گفت که با رعایت دستورات دکتر و دادن ویتامینهای مختلفی که براش تجویز کرد به قد و وزن مطلوب و مناسب سنش می رسونه و خیالم راحت شد و از روزی که بردمش پیش اون دکتر خدا رو شکر بهتر شده حداقل غذا خودنش خیلی بهتر شده حالا باید 15 اسفند هم دوباره ببرمش که ببینه چقدر قد و وزنش اضافه شده .. قراره که آنیسا رو از فروردین نیمه وقت بذارمش مهدکودک ، اما یه کمی مردد هستم ، دوستای خوبم اگه می تونن در این مورد راهنماییم کنن . تا بعد
[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ] [ ۳:٠٢ ب.ظ ] [ مامان آنی ]
[ نظرات () ]
عاشقه آبرنگی و تا حالا چند بار برات گرفتم و کلی باهاش نقاشی کشیدی ..
فقط خودت می دونی که این چیه کشیدی !!!
[ ۱۳٩٠/٩/٢٧ ] [ ۱٢:۳٧ ق.ظ ] [ مامان آنی ]
[ نظرات () ]
سلام آنیسای قشنگم شاید دیگه پستهام کوتاه باشه چون میخوام کوچکترین چیزهایی روکه می گی و برام با ارزشه رو اینجا ثبت کنم برای همین شاید گاهی فقط چند خط بشن . جمعه 25 آذر ماه : بعد از اینکه حمامت کردم و آماده شدی برای خواب یه لحظه از اتاق اومدم بیرون تا چراغها رو خاموش کنم وقتی برگشتم دیدم داری یه چیزهایی می گی : خدایا فرناز خوب بشه !!! گفتم آنیسا جونم داری چی می گی ؟ آنیسا : دارم دوها (دعا) می کنم !!! گفتم : دوباره بگو ببینم آنیسا : خدایااااا کمر فرناز خوب بشه و درد نکنه ... الهی من قربون این دعا کردنت برم . خدایا هزار بار شکرت که دختر به این عاقلی و با احساسی نصیبم کردی و کلی دعای دیگه که بهت گفتم و از خدا خواستی و آخر هم یه شب بخیر و یه خواب راحت . انشااله همیشه سلامت باشی دختر نازنینم و ممنونم که انقدر به فکر سلامتی من هستی دوستت دارم [ ۱۳٩٠/٩/٢٥ ] [ ۱٢:٢٤ ب.ظ ] [ مامان آنی ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |